‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

اعتیاد به اینترنت چیست؟




ما همگی از مزایای اینترنت لذت می بریم و برای بعضی از ما، اینترنت یک ابزار لازم برای کار، تحصیل و ارتباط هایمان است. در حالی که کار با اینترنت می تواند بسیار سودمند باشد، گاهی باعث ایجاد مشکلات در زندگی روزمره، کار و روابط می شود. هنگامی که شما با دوستان اینترنتی تان بیشتر احساس راحتی می کنید تا دوستان حقیقی، در این وضعیت است که نمی توانید از بازی کردن، شرط بندی و وبگردی بی هدف دست بکشید.

اعتیاد به اینترنت چیست؟
اعتیاد به اینترنت یا اعتیاد به کامپیوتر، شامل چند دسته مشکلات می شود:
* اعتیاد به اینترنت جنسی: استفاده ی مداوم از سایت های پورنوگرافی، چت روم های بزرگسالان (adult chat rooms)، یا سایت هایی که نقش آفرینی فانتزی بزرگسالات را اراه می دهند و باعث می شوند بر روابط شما در دنیای حقیقی تاثیر منفی گذاشته شود.
* اعتیاد به روابط اینترنتی: اعتیاد به شبکه های اجتماعی، چت روم ها و مسنجر ها تا جایی که دوستان اینترنتی برای شما مهمتر از دوستان حقیقی و خانواده می شوند.
* اعتیاد به شبکه: مانند اعتیاد به بازی های تحت شبکه، شرط بندی، مبادله سهام، یا چک کردن مداوم و بی دلیل سایت های حراجی مانند e-bay.
* اعتیاد به اطلاعات موجود در اینترنت: وبگردی بی دلیل و جستجو در پایگاه های داده، که باعث پایین آمدن بازده کاری و کمتر شدن فعالیت های اجتماعی شخص می شود.
* اعتیاد به کامپیوتر: بازی های کامپیوتری (بدون اینترنت) دائم و بدون توجه به گذشت زمان.
سه اعتیاد اول از همه شایع تر هستند.

استفاده ی مفید و سودمند از اینترنت:
اینترنت ابزار های مفیدی را در اختیار انسان قرار می دهد. اما تا چه حد استفاده از آن "زیاد" تلقی می شود؟
استفاده ی هر کس از اینترنت متفاوت است. ممکن است برای شغل یا ارتباط با خانواده تان که از شما دور هستند مجبور به استفاده زیاد از اینترنت باشید. استفاده زیاد از اینترنت هنگامی مشکل تلقی می شود که شما مقدار زیادی از وقت خود را از دست بدهید و سبب قطع ارتباط با دوستان، خانواده، مدرسه یا چیزهای دیگر مهم در زندگی شما شود. اگر شا به چنین مشکلی مبتلا هستید، الان زمان اراده غلبه بر آن است.


چگونه به اینترنت معتاد می شویم؟

بسیاری از مردم جهت فراموشی احساساتی نظیر اضطراب، تنهایی، افسردگی و فشار روانی به اینتترنت رو می آورند.هنگامی که شما روز بدی را پشت سر گذاشته اید و دنبال راهی برای رهایی سریع از احساسات خود می گردید، اینترنت می تواند راهی بسیار مفید باشد. غرقه ساختن خویش در هویت مجازی احساساتی نظیر تنهایی، فشار روانی، اضطراب، و خستگی را "به طور موقت" دفع می کند. با وجود این تاثیر اینترنت بایستی بدانیم راه های سالم تر و موثرتری جهت دفع این احساسات وجود دارد. راه هایی نظیر: ورزش کردن، مدیتیشن، ماساژ، و نفس های عمیق کشیدن.
برای بسیاری از مردم، ییک وجه غلبه بر اعتیاد اینترنتی یافتن راه های جایگزین برای غلبه بر این احساس هاست زیرا حتی وقتی که با اراده، استفاده اینترنتی خود را کم می کنید، این احساسات دست برنمی دارند. بنابراین بایستی درباره ی احساساتی که باعث می شوند شما در اینترنت غرقه شدید نیز بیندیشید و راه حل های درست و دائم و سالمتری برای غلبه بر آن ها پیدا کنید.

علائم عمومی اعتیاد به اینترنت:
* هنگامی که آنلاین هستید گذشت را فراموش می کنید. آیا غالبا خود را بیشتر از انچه باید پشت کامپیوتر بودید می یابید؟ آیا چند دقیقه استفاده از اینترنت تبدیل به ساعت ها استفاده از آن می شود؟ آیا اگر در دسترسی شما به اینترمنت اختلالی پیش آید از کوره در می روید؟
* مشکل در انجام وظایف یا شغل: آیا رخت های نشسته ی بسیاری دارید و به خرید شام نرفته اید چون در اینترنت مشغول گذار بودید؟ آیا در محل کار بیشتر می مانید تا بتوانید راحت در اینترنت گشت و گذار کنید؟
* از خانواده و دوستان جدا ماندن: آیا زندگی اجتماعی شما مختل شده است؟ آیا با خانواده و دوستان قطع ارتباط کرده اید؟ آیا فکر می کنید که هیچ کس -حتی همسرتان- مثل دوستان آنلاین قادر به درک شما نیست؟
* احساس گناه نسبت به استفاده از اینترنت: آیا همسرتان مدام به خاطر استفاده ی مداومم از اینترنت سر شما داد می کشد؟ آیا از خانواده و رییس تان پنهان می کنید  که چقدر زمان را در اینترنت می گذارنید؟
* احساس خوشی یا رضایتمندی از فعالیت های اینترنتی: آیا از اینترنت جهت رفع ناراحتی، فشار روانی، یا هیجانات جنسی استفاده می کنید؟ آیا چندین بار تا به حال سعی در محدود کردن استفاده از اینترنت داشتید اما نتوانستید؟

خود درمانی:
* مشکلاتی که سبب استفاده ی بیش از حد شما از اینترنت شده را  بشناسید. اگر با اضطراب، افسردگی و فشارهای روانی که در بالا ذکر شده اند دست و پنجه نرم می کنید و از اینترنت جهت رهایی از این احساسات استفاده می کنید. اگر استفاده از اینترنت شما را یاد قرص آرامبخشی که قبلا مصرف می کردید یا نوشیدنی که می خوردید می اندازد پیگیری کنید. در صورت صلاحدید به جلسات گروهی حمایت از بیماری مرتبطتان بازگردید یا درمانی که قبلا قطع کرده اید را از سر بگیرید. از یک مشاور یا مشاور تلفنی نیز می توانید بهره بگیرید.
* مهارت های اجتماعی خود را تقویت کنید. شاید چسبیدن شما به اینترنت دلیلش غلبه بر احساس عصبانیت یا فشار روانی باشد. یا شاید شما در ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل می شوید یا در مواجهه با دیگرن احساس ترس می کنید. تقویت مهارت های اجتماعی سبب می شود در مواجهه با دیگران منطقی برخورد کنید و احساسات نظیر عصبانیت یا تنش نداشته باشید.
* روابط اجتماعی خود را قوی تر کنید: هر چه بیشتر در دنیای حقیقی با دیگران ارتباط داشته باشید کمتر اینترنت را برای حضور اجتماعی خود برمی گزینید. وقت هایی از هفته خود را برای ارتباط با دوستان و خانواده کنار بگذارید. اگر از ارتباط با دیگران می ترسید، سعی کنید در گروه هایی که علاقه دارید عضو شوید ، مثل تیم ورزشی، کلاس تحصیلی، کلوب کتابخوانی. این کار باعث می شود برخورد با دیگران را یاد بگیرید و روابط  خود را به طور طبیعی ارتقا دهید.
استفاده تان از اینترنت را تنظیم کنید:
* وقت هایی که از اینترنت استفاده می کنید را همراه با تعیین این که برای شغلتان استفاده کردید یا نه یادداشت کنید. پس از مدتی به این دفترچه نگاه کنید و ببینید آیا در موقعیت ها یا زمان های خاصی به استفاده زیاد از اینترنت می پردازید؟
* برای استفاده تان از اینترنت اهدافی را تعیین کنید. برای مثال می تونانید از تایمر، برنامه ریزی برای استفاده روزانه از اینترنت، یا تعهد برای این که کامپیوتر را در موقعی از روز خاموش کنید. یا می توانید به خودتان جایزه بدهید: هر چقدر که تکالیف یا رخت های نشسته را سر و سامان دادید برای فعالیت اینترنتی زمان جایزه می گیرید.
* فعالیت اینترنتی خود را با فعابیت های سالم جایگزین کنید. اگر خسته و تنها هستید، مقاومت در برابر اعتیاد دوباره به اینترنت مشکل است. برای گذاران وقت خود به صورتی بهتر، برنامه بریزید: نهار خوردن با یک همکار، کلاس گرفتن، دعوت یکی از دوستان.

چه عواملی خطر ریسک بزرگتری به همراه دارند؟ 

 اگر علائم زیر را دارا هستید در معرض ریسک بزرگتری به سر می برید:
* اضطراب دائم
* افسردگی
* اعتیادهای دیگری هم دارید.
* از حمایت های اجتماعی (مانند خانواده و دوستان) بی بهره اید.
* یک جوان ناشاد هستید.
* کمتر از آنچه قبلا بودید فعالیت بدنی می کنید.
* در معرض فشارهای روانی قرار دارید.





منبع: 
http://www.helpguide.org/mental/internet_cybersex_addiction.htm  

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

اختلال روحی A.D.D یا کمبود توجه چیست؟

علائم:
شش مورد یا بیشتر از علائم زیر اگر از شش ماه تجاوز کنند نشانگر بروز این اختلال هستند. فرد بیمار:
1- اغلب به جزئیات توجه خوبی نمی کند و اشتباهات بی دقتی زیادی در تکلیف مدرسه، مدرسه یا محل کار انجام می دهد.
2- بی توجهی وحشتناکی نسبت به وظائف یا فعالیت های تعیین شده دارد.
3- اغلب وقتی با او صحبت می شود به نظر می رسد که توجه نمی کند.
4- اغلب دستورات را پیگیری نمی کند، مثلا برای انجام تکلیف مدرسه، کارهای سخت یا وظایف در محل کار (که دلیل آن لجبازی یا ندانستن چگونگی انجام تکلیف نیست.)
5- در برنامه ریزی فعالیت های خود مشکل دارد.
6- اغلب از فعالیت هایی که نیازمند تمرکز ذهنی است خودداری، احساس تنفر می کند یا تمایلی به انجام آن ها ندارد.
7- اغلب وسایلی را که برای انجام تکالیف یا وظائف مورد احتیاج است گم می کند: مانند خط کش، مداد، یا ابزار کار.)
8- به آسانی حواسش پرت می شود.
9- اغلب در فعالیت های روزانه فراموشکار است.
درمان: با داروهایی نظیر ریتالین پس از مدتی مشکل برطرف می شود.
منبع
 
اطلاعات بیشتر، درباره ی خوددرمانی و تغذیه

افسردگی، سرماخوردگی روح (درباره درمان)



علاوه بر روش های دارودرمانی، یک درمان دیگر که همزمان می تواند استفاده شود و نتایج کاملا رضایتبخشی را به دنبال داشته است شناخت درمانی نام دارد. سعی می کنم مقدمه ی کوتاهی از آن را بیان کنم.
دکتر دیوید برنز در کتاب روانشناسی افسردگی (Feeling Good) به تشریح این روش می پردازد.
در این روش ابتدا یک آزمون به نام تست افسردگی بِک از شخص گرفته می شود که نتیجه آن گویای میزان افسردگی شخص است.
بیمارانی که با دارودرمانی به نتیجه می رسیدند پس از مدتی دچار بازگشت این بیماری می شدند و این وضع روانپزشکان را متقاعد کرد که بایستس به فکر روش های دیگر درمان باشند. اساس این درمان بر این نظر استوار است که ذهن بیمار مدام افکار منفی تولید می کند و حتی وقایع مثبت یا خنثی را نیز آزاردهنده می بیند. این تحریف های ذهنی را در این روش به چند دسته تقسیم کرده اند:
1- تفکر هیچ یا همه چیز: سیاه و سفید دیدن. می خواهید در یک مصاحبه کاری یا امتحانی قبول شوید و می گویید اگر نشدم یک شکست خوره کامل هستم.
2- تعمیم مبالغه آمیز: چرا همیشه برای من این اتفاق می افتد؟ در حین رانندگی پرنده ای به شیشه ماشینتان می خورد، داد می زنید: "لعنت به این شانس همه ی پرننده ها باید به شیشه اتومبیل من بخورند." در حالی که شاید این نخستین باری ایت که پرنده ای به شیشه ماشین شما خورده است.
3- فیلتر ذهنی: دانشجوی افسرده ای که با شنیدن این که چند دانشجو دوست صمیمی اش را دست انداخته اند به شدت عبانی شد و پیش خود گفت: "طبیعت بنی آدم است که ظالم و بی احساس باشد." اما فراموش کرده بود در چند ماه گذشته نه کسی نه در حق او ظلمی کرده بود و نه بی احساسی نشان داده بود. همین دانشجو در یک امتحان از صد نمره، هفده نمره را از دست داده بود. او آنقدر این موضوع را در ذهنش بزرگ کرد که پیش خود گفت حتما از دانشکده اخراج خواهم شد. نتیجه امتحان را که دادند استاد در برگه ارزشیابی اش نوشته بود: "شما از صد، هشتاد و سه گرفته اید و با اختلاف زیاد نسبت به سایر دانشجویان اول شده اید."
4- بی توجهی به امر مثبت: از جمله مخرب ترین تحریف های شناختی است. انسانی با این تحریف در مواجهه با هر امر منفی مانند شکست به خود می گویدک"بله درست این همان چیزی است که من هستم" اما نوبت به تجربه مثبت که می رسد به خود می گوید: "اتفاقی بود، اهمیتی ندارد." در اصل خود را از تمام تجربه های خوب محروم می کند و تاوان سنگینی می پردازد.
5- نتیجه گیری شتابزده: دو شاخه دارد:
الف) ذهن خوانی: فرض را بر این می گذارید که دیگران شما را به دیده حقارت نگاه می کنند و آنقدر مطمئن با این قضیه برخورد می کنید که حتی حاضر به امتحان کردنش نمی شوید. مثلا در یک جلسه سخنرانی نطق بسیار خوبی ایراد می کنید و می بینید یکی از حضار ردیف جلو چرت می زند. چه بسا همه ی گذشته را شب بیداری کشیده و شما نمی دانید اما پیش خود می گویید "از سخنرانی من خوابش گرفته". و یا آن که دوستی در خیابان از کنارتان عبور می کند و آن قدر در بحر تفکر خود فرو رفته که شما را نمی بیند و در نتیجه سلام و علیکی نمی کنید، پیش خودتان نتیجه می گیرید: "خودش را به ندیدن زد، حتما از من خوشش نمی آید."
6- اشتباه پیشگو: آینده ی خود را تباه می بینید. در حالی که به لحاظ منطقی و از دید دیگران اصلا چنین چیزی وجود ندارد. در همه حال و مدام به خود تلقین می کنید که دیوانه، بدبخت یا مفلوک خواهید شد.
7- درشت بینی-ریزبینی: نکات مثبتتان را نمی بینید یا کوچک می بینید اما نکات منفی را بزرگ می کنید.
8- استدلال احساسی: بنا به احساستان استدلال می کنید و نتیجه می گیرید. احساس را عین واقعیت می بینید. یکی از آثار افسردگی پیدایش دید منفی نسبت به خویشتن است. با تاثیر پذیرفتن از این دید منفی، استدلال می کنید که: "چون احساس می کنم آدم بدی هستم پس حتما بد هستم."
یکی از نتاج استدلال احساسی مسامحه است. از تمیز کردن میزتان طفره می روید زیرا به خود می گویید "فکر آن میز کثیف که می افتم حالم گرفته می شود. تمیز کردنش غیرممکن است." شش ماه بعد بالاخره زحمت تمیز کردنش را به خود می دهید و می بینید که آن قدرها پر زحمت هم نبوده است. در همه ی این مدت خودتان را گول زده اید زیرا از روی عادت احساسات منفی را راهنمای عمل خود قرار داد اید.
8- عبارت "باید" : زیاد برای خودتان قید و شرط می گذارید و برای انجام دادن کارها به خودتان باید فلان کار را بکنم می گویید. در نتیجه احساس اجبار کرده هرگز به سراغ آن کار نمی روید.
9- برچسب زدن: به خودتان خصلت ها و القابی لقب می دهید که گویی در باطن و ضمیر شماست و هرگز تغییر نخواهند کرد. اگر در بازار سهام ضرر می کنید به جای : این بار را اشتباه کردم به خود لقب "احمق" یا "بازنده" می دهید.
10- شخص سازی: در دنیا مسائلی هست که شما مسئول آن نیستید اما بی دلیل خود را مقصر می دانید. بدون هر گونه دلیل و منطق حوادث ناخوشایندی را به خود نسبت می دهید در حالی که دیگران هستند که مسئول کار خود هستند. یک نمونه ی آن روانکاوی است که بعد از این که ببیند بیمارش توصیه هایش را اجرا نمی کند بگوید "تقصیر من است. من روانکاو خوبی نیستم گناه من است که او توصیه هایم را اجرا نمی کند. اگر او به دستوراتم توجه نکرده مسئولیتش به ععهده ی من است." یا مادری که بی دلیل، علت درس خواندن فرزندانش را بی کفایتی خود بداند.
شرح این تحریف های ذهنی همراه با راه های کارساز مواجهه با آن در کتاب مذکور آمده است.


در همین زمینه: افسردگی (خلاصه کلی) و افسردگی، سرماخوردگی روح (ساده)

افسردگی (خلاصه کلی)



توضيح‌ كلي‌
افسردگي‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردي‌، يا نااميدي‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علايم‌ همراه‌.

علايم‌ شايع‌
از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بي‌حوصلگي‌ و دل‌زدگي‌؛ ناتواني‌ از لذت‌ بردن‌
احساس‌ نااميدي‌؛ بي‌حالي‌ و خستگي‌
بي‌خوابي‌؛ خواب‌ زياد يا ناراحت‌
گوشه‌گيري‌ اجتماعي‌؛ احساس‌ بي‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نياز نبودن‌
بي‌اشتهايي‌ يا پرخوري‌؛ يبوست‌
از دست‌ دادن‌ ميل‌ جنسي‌
مشكل‌ داشتن‌ در تصميم‌گيري‌؛ مشكل‌ داشتن‌ در تمركز
يكباره‌ به‌ گريه‌ افتادن‌ بدون‌ توضيح‌ مشخص‌
احساس‌ گناه‌ شديد به‌ خاطر وقايع‌ بي‌اهميت‌ يا خيالي‌
تحريك‌پذيري‌؛ بي‌قراري‌؛ افكار خودكشي‌
دردهاي‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سينه‌ بدون‌ شواهدي‌ از بيماري‌ جسمي‌


 علل‌
براي‌ بيماري‌ افسردگي‌ واقعي‌ هيچ‌ علت‌ يگانه‌ و روشني‌ نمي‌توان‌ متصور بود. بعضي‌ از عوامل‌ زيست‌شناختي‌ مثل‌ بيماري‌هاي‌ جسمي‌، اختلالات‌ هورموني‌، يا بعضي‌ داروها مي‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعي‌ و رواني‌ نيز مي‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثي‌ نيز مي‌توانند مؤثر باشند.
بروز اين‌ حالت‌ ممكن‌ است‌ با تعداد وقايع‌ ناراحت‌كننده‌ زندگي‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد


عوامل‌ افزايش‌دهنده‌ خطر
عصبانيت‌ يا احساس‌ ديگري‌ كه‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.
داشتن‌ شخصيتي‌ وسواسي‌، منظم‌ و جدي‌، تكامل‌گرا، يا شديداً وابسته‌
سابقه‌ خانوادگي‌ افسردگي‌
وابستگي‌ به‌ الكل‌
شكست‌ در كار، ازدواج‌، يا روابط‌ با ديگران‌
مرگ‌ يا فقدان‌ يكي‌ از عزيزان‌
از دست‌ دادن‌ يك‌ چيز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمايه(
تغيير شغل‌ يا نقل‌ مكان‌ به‌ يك‌ جاي‌ جديد
انجام‌ بعضي‌ از اعمال‌ جراحي‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌
وجود يك‌ بيماري‌ يا معلوليت‌ عمده‌
گذر از يك‌ مرحله‌ از زندگي‌ به‌ مرحله‌اي‌ ديگر، مثلاً يائسگي‌ يا بازنشستگي‌
استفاده‌ از بعضي‌ از داروها مثل‌ رزرپين‌، داروهاي‌ مسدودكننده‌ بتا آدرنرژيك‌، يا بنزوديازپين‌ها
محروميت‌ از داروها و مواد محرك‌ مثل‌ كوكائين‌، آمفتامين‌ها، يا كافئين‌
بعضي‌ از بيماري‌ها مثل‌ ديابت‌، سرطان‌ لوزالمعده‌، و اختلالات‌ هورموني‌


  پيشگيري‌
تغييرات‌ عمده‌ زندگي‌ را پيش‌بيني‌ و آمادگي‌ لازم‌ براي‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را كسب‌ كنيد
حتي‌الامكان‌ از عوامل‌ خطر پرهيز كنيد.

عواقب‌ مورد انتظار
در بسياري‌ از موارد، بيماري‌ خود به‌ خود خوب‌ مي‌شود، اما با كمك‌ گرفتن‌ از پزشك‌ مي‌توان‌ مدت‌ افسردگي‌ را كم‌ كرد و روش‌هاي‌ مقابله‌ با افسردگي‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگي‌ شايع‌ است‌. درصد بهبودي‌ بالا است‌، حتي‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگي‌، نسبت‌ به‌ بهبودي‌ خود ديد منفي‌ داشته‌ باشد

عوارض‌ احتمالي‌
خودكشي‌. علايم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گيري‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ اين‌ كه‌ فرد مي‌خواهد «همه‌ چيز را تمام‌ كند» يا اينكه‌ «زيادي‌ است‌ و مزاحم‌ ديگران‌.» ـ شواهدي‌ از داشتن‌ نقشه‌ براي‌ خودكشي‌ (مثلاً نوشتن‌ وصيت‌نامه‌ يا توجه‌ به‌ يك‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالي‌ ناگهاني‌ پس‌ از احساس‌ نوميدي‌ طولاني‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگي‌



درمان‌

اصول‌ كلي‌
در صورتي‌ كه‌ علايم‌ خفيف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌هاي‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پيش‌ گيريد:
با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ كنيد.
به‌ طور منظم‌ ورزش‌ كنيد
يك‌ رژيم‌ غذايي‌ متعادل‌ و كم‌چرب‌ داشته‌ باشيد.
الكل‌ مصرف‌ نكنيد؛
كارهاي‌ عادي‌ زندگي‌ خود را ادامه‌ دهيد.
فيلم‌هاي‌ خنده‌دار و شاد ببينيد.
در صورت‌ امكان‌ به‌ تعطيلات‌ برويد.
احساسات‌ خود را در يك‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنويسيد.
سعي‌ كنيد مشكلات‌ در روابط‌ با ديگران‌ را حل‌ كنيد (البته‌ بهتر است‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ تصميمات‌ عمده‌ نگيريد(
تا حدي‌ كه‌ مي‌توانيد فعاليت‌ خود را حفظ‌ كنيد.
مسؤوليت‌هاي‌ خود را تا زمان‌ بهبودي‌ به‌ فرد ديگري‌ واگذار كنيد.
به‌ گروه‌هاي‌ حمايتي‌ در مورد افسردگي‌ بپيونديد.

 داروها
داروهاي‌ ضدافسردگي‌ براي‌ بعضي‌ از افراد كه‌ افسردگي‌ طولاني‌مدت‌ يا نسبتاً شديد دارند.
ليتيم‌ براي‌ مواردي‌ كه‌ دوره‌هايي‌ از سرخوشي‌ غيرطبيعي‌ و افسردگي‌ متناوباً رخ‌ مي‌دهند.

فعاليت‌
محدوديتي‌ براي‌ آن‌ وجود ندارد. فعاليت‌ها و علايق‌ روزانه‌ را حفظ‌ كنيد حتي‌ اگر حوصله‌ آنها را نداريد.

رژيم‌ غذايي‌
يك‌ رژيم‌ عادي‌ و متعادل‌ داشته‌ باشيد حتي‌ اگر اشتها به‌ غذا نداريد.



در اين‌ شرايط‌ به‌ پزشك‌ خود مراجعه‌ نماييد
اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان علايم‌ افسردگي‌ داريد.
اگر احساس‌ تمايل‌ به‌ خودكشي‌ يا نااميدي‌ داريد.


منبع: http://www.vatandar.com/teb/depres.htm
در همین زمینه: افسردگی، سرماخوردگی روح (درباره درمان) و افسردگی، سرماخوردگی روح (ساده) 

افسردگی، سرماخوردگی روح (ساده)

 پیشگفتار: این مطلب جالب رو یکی از وبلاگ نویسان نوشته بود که بعدا وبلاگش را پاک کرده. در این جا باز این آورده شده و من برگرفتم.
افسردگي چيه؟ من اگه بخوام افسردگي رو توي يه جمله خلاصه كنم ميگم يك غم بي انتها و سنگينيه كه هيچ وقت از دل آدم بيرون نميره. اما فقط اون غم نيست كه افسردگي رو به معضل تبديل ميكنه...آدم انگار بي اراده ميشه٬ تماسش با دنيا قطع ميشه٬ سنسورهاش حساسيتشون نسبت به زندگي كم ميشه...ميدوني يه سري كارها رو بايد بكني اما نميكني...ميدوني بايد درس بخوني اما نميخوني٬ ميدوني بايد با دوستت بري بيرون اما نميري٬ از چيزي لذت نميبري٬ چيزي به هيجانت نمياره و غمگيني٬ غمگيني٬ غمگيني٬ بي دليل و با دليل ميزني زير گريه٬ احساس تهي بودن ميكني...و خودت رو دوست نداري....تمام اينا هست و هر روز به خودت ميگي كه فردا يه آدم متفاوت ميشي اما باز هم فردا همونه و پس فردا و بقيه روزها...و با خودت فكر ميكني كه چقدر بي اراده و ضعيفي...زندگي خاكستريه وقتي آدم افسرده است.

مهمترين چيزي كه بايد بدونيم اينه كه افسردگي يك اتفاق فيزيكيه...مواد شيميايي داخل مغز آدم سطحشون جابجا ميشه و واسه همينم هست كه علي رغم اينكه هر روز به خودمون ميگيم كه عوض خواهيم شد نميتونيم عوض بشيم...به خاطر اينكه افسردگي يك حالت روحي نيست كه بخواهيم تصميم بگيريم كه عوضش كنيم. اصلا با تصميم ما به وجود نيامده كه با تصميم ما بخواد از بين بره...عكس العمل فيزيكي/رواني بدنه نسبت به مسائل زندگي...همونطور كه سرماخوردگي عكس العمل بدنه نسبت به سرما و درد عكس العمل بدنه نسبت به ضربه.

افسردگي من در اثر چي بود؟ من اولين سري افسردگيم رو سر كنكورم داشتم. يادمه هيچي درس نميخوندم. هيچي. يعني هرچي تست من اون سال سر كنكور زدم از روي حافظه بود و چيزهايي كه سركلاس شنيده بودم و يادم مونده بود...علتش اما فكر ميكنم به قبل از كنكور و اتفاقات بچگي برميگشت...دو سال طول كشيد تا دوباره من با زندگي تماس پيدا كردم و خيليش رو مديون خوابگاه و مخصوصا دوستيم با آيدا هستم٬ البته الان ميدونم كه اون موقع به شدت افسرده بودم٬ اون موقع فكر ميكردم آدم بيخودي هستم...دومين سري افسردگيم سال دوم دكترا بود...اومده بودم آمريكا و اون بدو بدوي دو سال اول تموم شده بود و امتحان qualifying رو كه قبول شدم يهو انگار يه روز صبح پاشدم و به خودم گفتم "من اينجا چه غلطي ميكنم؟"...اما يكسال طول كشيد تا برم مركز بهداشت دانشگاه...سر يه امتحاني خواب موندم(اين خوابيدن زياد هم از عوارضشه) و دير رسيدم و همونجا پشت در با گريه زنگ زدم و وقت گرفتم واسه اينكه ديگه قبول كردم از پسش تنهايي برنميام...يكسال فكر كردم بي ارادگي و ضعفمه و خودم بايد درستش كنم و نتونستم...

چه جوري درمان شد؟ خيلي خيلي يواش! اينو نميگم كه بترسونمتون. دارم ميگم كه وقتي ميبينيد شما هم يواش يواش خوب ميشيد شاكي نشيد...اگر الان افسرده هستيد احتمالا توي يه كار خيلي خوب داريد عمل ميكنيد و اونم انتقاد كردن و غر زدن به جون خودتونه. ظاهرا دو تيپ درمان استاندارد براي افسردگي هست: اوليش مشاوره است و دومي دارو. توي مركز بهداشت بعد از ارزيابي اوليه تصميم گرفتند كه من فقط مشاوره داشته باشم...بهم گفتند اگر حال مريض خيلي بد باشه و نتونه اصلا روتين زندگيش رو پيش ببره(مثلا صبح تا شب داره گريه ميكنه) بهش دارو ميدند كه يه كمي روي دور بياد و بعد مشاوره... هردوي اينها در دراز مدت كاري كه ميكنه اينه كه اون بالانس مواد شيميايي داخل مغز رو دوباره به حالت نرمال برميگردونه...وقتي برگشت اون روزيه كه شما از خواب بيدار ميشيد و يكهو احساس ميكنيد كه ديگه افسرده نيستيد...براي من اين پروسه دو سال طول كشيد. هدف اصلي از مشاوره اينه كه به شما مهارتهايي رو بده كه خودتون در نهايت يه مشاور كوچيك توي مغزتون داشته باشيد كه در مواقع فشار و سختي كمكتون كنه...به عبارت ديگه اون روند حرف زدن در مورد مشكلات رو از روند مخرب "خود زني و محاكمه گر" به روش سازنده "تحليل گر و حلال" تبديل كنه و بعد اين پروسه رو دروني كنه.نكاتي كه به من كمك كرد:
۱. در مورد تجربه هاي آدمهاي ديگه از افسردگي بخونيد...اين به من خيلي كمك كرد كه ببينم اين چيزهايي كه من دارم تجربه ميكنم بقيه هم تجربه كرده اند. بقيه هم از در اتاق رئيسشون احتراز ميكنند واسه اينكه ميترسند بفهمه هيچ پيشرفتي نداشته اند اما باز هم هيچ پيشرفتي نميكنند٬ بقيه هم دائم گريه ميكنند٬ بقيه هم دائم خودشون رو سرزنش ميكنند....احساس تهي بودن و نااميدي و گيجي ميكنند و مهمتر از همه علي رغم اينكه واقعا دلشون ميخواد نميتونند اوضاع رو عوض كنند.

۲. حتما حتما حتما پيش مشاور و دكتر بريد. حال آدم افسرده مثل حال آدم با تب چهل درجه ميمونه. همونطور كه آدم مريض حال بايد دكتر بره آدم افسرده هم بايد بره. اگر شما تب و لرز رو با نيروي اراده ميتونيد خوب كنيد افسردگي رو هم ميتونيد. يادتون باشه كه در بدن شما يه اتفاق فيزيكي افتاده و اون بايد حل بشه تا افسردگيتون خوب بشه. در گريه كردن و غمگين بودن هيچ فضيلتي نيست و پيش مشاور رفتن هوش شما رو ميرسونه. من هرچقدر تاكيد كنم اين نكته رو كم گفته ام. من خودم سه سال تموم هر هفته رفتم مشاور...يك مشاور خوب هيچ وقت به شما نميگه چكار بايد بكنيد يا نبايد بكنيد و اصلا درمورد زندگي شما قضاوت نميكنه و حكم صادر نميكنه بلكه بهتون كمك ميكنه تا خودتون با حرف زدن در مورد مشكلتون اونو از يه چيزي كه داره به در و ديوار مغزتون ميكوبه بيرون بيارين و بذارين جلوتون و ببينينش و بعد بتونيد خودتون تحليلش كنيد و براش راه حل پيدا كنيد....در واقع مشاور فقط يه كاتاليزوره كه به شما فكر كردن سازنده رو به مرور ياد ميده...به مرور.

۳. اگه ميتونيد سعي كنيد با حيوانات بيشتر دمخور باشيد. اين يه راه خيلي شخصيه اما واسه من خيلي كمك بود. يه موقع هايي هست كه ادم اصلا توانايي روحي براي زندگي اجتماعي و بده بستانهايي كه حتي در يك رابطه سالم هست رو نداره...خيلي ساده انرژي روحش تموم شده. حيوانات به آدم عشق و عاطفه بدون شرط ميدن و به آدم اجازه ميدند كه بدون پيش شرط دوستشون داشته باشه....اين خيلي كمكه. وجود مرنو خان توي اون دو سالي كه من افسرده بودم واقعا تعيين كننده بود و براي من يه نشوني بود از اينكه هنوز زنده ام و ميتونم دوست داشته باشم. اگر در شرايطي هستيد كه روتين زندگيتون رو ميتونيد اداره كنيد يه حيووني مثل گربه كه نسبتا مستقله و احتياج به نگهداري زياد نداره خيلي ميتونه كمكتون كنه.

 ۴. روز به روز زندگي كنيد: يكي از چيزهايي كه منو براي دومين بار افسرده كرد چشم انداز نامطمئن آينده بود...آينده ميتونه خيلي چيز ترسناكي باشه. اينكه ممكنه تنها بمونيم٬ به اهدافي كه دلمون ميخواست نرسيم٬ اينكه فكر كنيم راه رو اشتباه اومديم٬ راه برگشت نداريم.. اينا خيلي راحت ميتونه اعتماد به نفس آدم رو از بين ببره و آدم رو از ترس فلج كنه...سعي كنيد روز به روز زندگي كنيد. هر روز فقط براي همون روز هدف بچينيد و سعي كنيد وقتي اون تمايل رو داريد كه واسه همه زندگيتون همين الان تكليف معلوم كنيد به خودتون بگين "امروز ميخوام چكار كنم؟"... ساده نيست ولي با تمرين اگر بتونيد انجام بديد خيلي كمك ميكنه.

۵. با خودتون صبور باشيد...گفتم آدم افسرده مثل ادم با تب چهل درجه ميمونه ديگه؟ از خودتون وقتي تب داريد كه توقع نداريد بتونيد مثل روزگار سلامت زندگي كنيد...خوب براي چي پس الان از خودتون توقع داريد؟ سعي كنيد انقدر در مورد افسردگي بخونيد و يادبگيريد كه خودتون قبول كنيد كه افسردگي از ضعيف بودن و ضعف اراده نيست و شما حالت عادي نداريد و نبايد ازتون توقع توانا بودن كامل بره...معمولا آدمهايي كه اصلا تجربه افسردگي ندارند اين مساله رو نميفهمند و فكر ميكنند افسردگي يعني غمگين بودن و بعد نميفهمند شما چرا عوض نميشيد...گوش نديد...من ميدونم و شما ميدونيد كه انقدر بار روي دوش آدم هست كه نميشه عوض شد...به اين راحتي نميشه و صبوري ميخواد...اگه همچين آدمي دورتون بود بهتره بره سوادش رو زياد كنه به جاي اينكه واسه شما تز بده كه چه جوري بايد زندگي كنيد. با خودتون صبور باشيد...واسه روحتون چايي با عسل دم كنيد و يه كتاب برداريد و كنار شوفاژ بنشينيد و به خودتون و دنيا اعلام كنيد كه روحتون آنفولانزا گرفته.

كلام آخر:

افسردگي عين سرما خوردگي شديد ميمونه. ديدين وقتي آدم سرما ميخوره و دماغش ميگيره و شب از نفس تنگي خوابش نميبره با خودش ميگه "خدايا ميشه من دوباره بتونم نفس بكشم؟"...شما هم الان لابد فكر ميكنيد خدايا ميشه من يه روزي اينجوري غمگين نباشم؟ ميشه...يه روز بعد از اين مشاوره و دكتر...يه روز از خواب بيدار ميشيد و ميبيند كه ديگه افسرده نيستيد.افسردگي برميگرده. اينو دارم ميگم كه بدونيد. همونجور كه بدن بعضي از آدمها نسبت به سرما حساسه و تند تند سرما ميخورند بعضي از آدمها هم نسبت به استرس حساسند و تند تند افسردگي ميگيرند...اما اين معنيش اين نيست كه هربار زندگي شما بايد تعطيل بشه...بعد از دفعه اول همونطور كه ميدونيد نشانه هاي سرما خوردگي يعني گلو درد و فين فين نشانه هاي افسردگي رو هم ميشناسيد...اونوقت وقتي ميبنيد داره مياد براش آماده ايد...زندگي رو يه كم سبك ميكنيد٬ يه مقدار سعي ميكنيد از بالا نگاه كنيد و به همه هم هشدار ميديد كه به نظر مياد افسردگيه داره مياد و حواسشون باشه...انوقت به جاي اينكه دو سال طول بكشه ايندفعه دوماه طول ميكشه و دفعه بعد حتي كمتر.

پ.ن. به من وبلاگ نوشتن هم خيلي كمك كرده. اولين پست وبلاگم دقيقا سه سال و نيم پيش اين بوده "چرا هيچ كس راجع به لاغري وبلاگ نداره؟ يا اينكه ادم چرا يهو بيخودي گريه ميكنه؟ چرا آدم با اينكه ميدونه درس و مشق و هزار بد بختي داره از عصر تا حالا نشسته وبلاگ درست ميكنه...يا چرا آدمها تو ورزش رفتن و هرچي كار حسابيه انقدر تنبلن؟" و خودتون ميبينيد كه خيلي شرايطم عوض شده...وبلاگ به من خيلي كمك كرد كه بتونم بلند بلند فكر كنم..جاي مشاور رو اصلا نميگيره اما ممكنه كمك باشه و در ضمن كمي از تنهايتون كم كنه.

نكته تكميلي ۱: من يه چيزي رو ميخوام تاكيد كنم. ممكنه آدمهايي هم باشند كه بدون مراجعه به مشاور در يه مقطعي افسردگي گرفته اند و خوب شده اند و بعد به شما اين القا بشه كه شما هم بايد بتونيد بدون مشاور و دكتر خودتون رو خوب كنيد...گوش نديد. من خودم سري افسردگي اولم بدون دكتر خوب شد واسه اينكه اصلا نميدونستم افسرده ام كه بخوام برم دكتر(درحاليكه حتي به خودكشي هم فكر كرده بودم!)...من شانس آوردم٬ شانس آوردم كه به جاي تهران شهرستان قبول شدم و از محيط خونه كه تنش داشت دور شدم و تونستم به خودم برسم و شانس آوردم دوست خوب و بي غل و غشي مثل آيدا نصيبم شد كه ميشد شبها تا دير وقت دور حياط قدم بزنيم و حرف بزنيم...اما فقط خوب شدن افسردگي مهم نيست....بايد از خودتون بپرسيد به چه قيمتي؟ و آيا وقتي خوب شد آيا شما دانش لازم رو كسب كرده ايد كه دفعه بعد بتونيد آگاهانه باهاش برخورد كنيد؟ يا اينكه مثل من تازه دفعه دوم بايد ياد بگيريد افسردگي چيه و دو سال از بهترين سالهاتون رو صرفش كنيد...كاري كه اصلا لزومي نداشت...و من اگر همون دفعه اول ميدونستم كه افسردگي دارم شايد خيلي كمتر از اين خودم رو به خاطر قبولي شهرستان سرزنش ميكردم٬ شايد انقدر خودم رو با زمين و زمان مقايسه نميكردم٬ شايد آدم شاد تري ميبودم و شايد افسردگي اولم سه سال طول نميكشيد...ممكنه بعضي آدمها بدون مشاور افسردگيشون خوب شده باشه اما احتمال اينكه خوب بشه كمتره و در ضمن بايد ديد به چه قيمتي از زندگيشون توي اون دوره و آخر هم اينكه آيا دانش كافي براي بازگشتش كسب كرده اند؟

تكميل ۲. اگر توي محل زندگيتون (مخصوصا ايران) دكتر خوبي رو ميشناسيد حتما معرفي كنيد. اما خواهش ميكنم اگر به كارش مطمئن هستيد معرفيش كنيد چون بقيه روي اعتماد به حرف شما قرار بهشون مراجعه كنند.

در همین زمینه: افسردگی (خلاصه کلی) و افسردگی، سرماخوردگی روح (درباره درمان)

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

خشونت کلامی چیست و چه اثراتی به همراه دارد؟

خشونت کلامی گونه ای خشونت است که به جای مشت و کتک، از کلمات بهره می گیرد. خشونت کلامی با ضربه روحی یا هدف قرار دادن طبیعت فرد، به روان او آسیب می زند. هرچند که در روابط زناشویی بسیار شایع است.
بسیاری مواقع خشونت های کلامی به صورت جوک گفته می شود، وقتی فرد مورد هدف جوک احساس آسیب یا توهین کرد، گوینده جوک بلند می خندد و می گوید که قربانی خیلی حساس است. در حالی که منظور او از بیان این جوک آزار فرد مقابل بوده است. پس از مدتی، خشونت کلامی به خشونت فیزیکی می انجامد.

خشونت گفتاری به چه روش هایی اعمال می شود؟
1- مسخره کردن یا تحقیر کردن، بی احترامی، ایرادگیری و انتقاد ناحق و پی در پی، بی محلی علیه شخص.
2- تحریف حرف های شخص مورد آزار در گفتگوهای بعدی با او (به منظور تهمت، سوِء استفاده، از بین بردن اعتماد به نفس، هم عقیده کردن شخص مورد آزار)، قلب واقعیت یا بد نشان دادن حرف های قبلی قربانی جلوی شخص سوم.
3- آسیب، توقف حمایت از قربانی (در صورتیکه فرد آزار دهنده از والدین باشد یا مشابه آن)، تهمت نادرست، آزار دادن، یا تهدید مبنی بر آسیب رساندن به شخص مرتبط با قربانی.
رفتار مذکور به خصوص زمانی صورت می گیرد که آزار دهنده، تصمیمات قربانی را تحت کنترل بگیرد، یا به عبارت دیگر برای آزارهای بعدی قربانی را تحت سلطه خود داشته باشد.
4- القای حس شرم و خجالت، یا احساس مسئولیت به قربانی در موقعیت هایی که خجالت ندارد یا قربانی مسئولیتی نداشته است.
5- دور نگه داشتن و منزوی کردن فرد از یک سیستم حمایتی، مانند دوستان، خویشاوندان و... .
6- فرار دادن احساسات خاص. آزار دهنده کوشش می کند رفتارهایی انجام دهد تا:
الف) کنترل قربانی بر موقعیتش را از وی بگیرد
ب) ذره ذره احساس های:
- بیچارگی و درماندگی (مخصوصا طولانی مدت)
- ناامیدی از کوچک ترین کنترل داشتن بر اوضاع را در او القا کند.
ج) قربانی را آرام کند
د) قربانی را
قانع کند که تلاش برای کمک خواستن از دیگران بی فایده است. چون فرد آزار دهنده می تواند در حضور دیگران رفتار خود را تغییر دهد، بدین صورت نهاد ها یا مددکاری اجتماعی را قانع می کند که اصلا آزاری وجود ندارد. (1)

مثال هایی از خشونت کلامی:
* قلدری، بدنام کردن، بی اهمیت کردن، محدود کردن، مورد پرسش و بازجویی قرار دادن، تحقیر کردن و بی اهمیت نشان دادن، تهمت، مورد خجالت و شرمساری قرار دادن، فحش و توهین، خندیدن به شخص، مخالفت دائم، دروغگویی، سرزنش، دست انداختن، طعنه زدن، دست انداختن، تهدید، نام یا لقب درست کردن و فرد را با آن صدا زدن، داد زدن، خشمگین و عصبی برخورد کردن.
* اظهارات و حرف های منفی درباره لباس، ظاهر، نژاد، دین، اخلاقگرایی، زندگی جنسی و غذا و آشامیدنی طرف مقابل زدن.
(توجه شود موارد بالا وقتی که یا به ناحق و از روی غرض، یا تکرار شونده و دائم؛ باشند خشونت کلامی محسوب می شوند نه این که از روی منطق باشند.)

خشونت کلامی چه اثراتی به همراه دارد؟
اثر خشونت کلامی یواش یواش است! این خشونت زخم هایی را می گذارد که با چشم قابل دیدن نیستند. از آنجا که به مغز و روح صدمه می رساند، تشخیص آن از آزار فیزیکی سخت تر است. قربانیان این خشونت آنچنان مجروح و آشفته می شوند که اغلب نمی توانند بفهمند که مورد آزار قرار دارند.
اعتماد به نفس پایین و حواس پرتی دو مورد از عواقبی است که گریبانگیر قربانی می شوند. فرد آزار دهنده اغلب قربانی را قانع می کند که مشکل از او (قربانی) است. در حقیقت خشونت کلامی اغلب طرف مقابلش را با بازی کردن در نقش قربانی مورد تهمت هم قرار می دهد.
سرانجام قربانی خشونت کلامی آن قدر مستاصل می شود که از دفاع در برابر آن ناتوان می شود. اغلب قربانی سعی می کند تا با فرد آزار دهنده آشتی کند یا او را تغییر دهد و فکر می کند این عمل، روابط بین آنها را بهبود می دهد. اما آزار دهنده تغییر نمی کند.
تاثیر خشونت کلامی از خشونت بدنی طولانی مدت تر است.

**تاثیر بر کودکان
تحقیقات نشان داده است که کودکانی که مورد خشونت کلامی قرار می گیرند در بزرگسالی به خود ایرادی و انتقاد از خویشتن دچار شده و مستعد افسردگی و اضطراب می شوند.


این متن ترجمه ایست از منابع مختلف و از جایی کپی نشده است. جهت درج در ویکی فارسی دستتان را می فشاریم.

۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه

چرا کتک زدن فرزند، بی نتیجه و زیان آور است؟



** تکرار کتک زدن بچه ها، [ناخودآگاه] به آنها یاد می دهد که خود نیز اهل کتک کاری شوند. تحقیقات نشان داده است که رفتار خشن در سال های نوجوانی(teenage) و بزرگسالی شدیدا به تنبیه فیزیکی در سنین کودکی ارتباط دارد.
** تنبیه بدنی این پیام را [به کودک] می رساند که، آسیب رساندن به کسی که کوچک تر و ضعیف تر است عیبی ندارد.
** کودکان کاملا از مدل پدر و مادری والدینشان الگو می گیرند. تنبیه بدنی، به کودک یاد می دهد که کتک زدن راه مناسبی برای ابراز احساسات و حل مشکلات است.
** کتک زدن بچه ها شدیدا بر روابط میان کودک و بزرگسالان تاثیر می گذارد. هیچ وجود بشری نسبت به کسی که عمدا به او آسیب می رساند احساس عشق یا محبت نمی کند. تنبیه بدنی، حتی زمانی که به نظر می رسد موثر بوده است، تنها یک رفتار "خوب" ظاهری ایجاد کرده آن هم بر اساس ترس.
** خشمی که امکان بیرون افکندن آن نباشد [که در اینجا در کودک به خاطر تنبیه بدنی ایجاد شده]، در درون انباشته می شود. وقتی این عصبانیت برای سال ها انباشته شود، سرانجام کودک به سنی می رسد که برای ابراز خشم خود به اندازه ی کافی قوی شده است. این اتفاق برای والدین شوک آور است.
** ضربه به باسن (اردنگی ) باعث آسیب بدنی می شود. با ضربه به انتهای پایینی ستون فقرات امواج ضربه ای را در طول ستون حرکت داده و ممکن است به خونریزی در مغز منجر شود. درد پایین ستون فقرات در بزرگسالان امروزی ممکن است ریشه در تنبیه بدنی در سنین خردسالی باشد.
** بسیاری از والدین از روش های دیگر منظم کردن کودک چیزی نمی دانند. بنابراین وقتی که تنبیه بدنی، نتیجه دلخواه آنان را نمی دهد، ممکن است به راحتی از خط قرمزها عبور کرده و به کودک آزاری [=آزار جنسی-بدنی] روی آورند.
** تنبیه بدنی باعث می شود ذهن و حواس کودکان از مشکلات جاری شان پرت شده و با احساس خشم و انتقام پر شود. تنبیه بدنی به کودکان چیزی درباره ی این که مشکلاتشان را چطور حل کنند یا در موقعیت های مشابه را در آینده چگونه برخورد کنند نمی دهد.
** یکی از مشکلات جدی تنبیه بدنی این است که هر چه والدین بیشتر از آن استفاده کنند، با گذشت زمان مجبور خواهند شد باز از آن بیشتر استفاده کنند. کودکان در برابر تنبیه بدنی ایمن خواهند شد و والدین به سراغ راه حل بهتری برای مشکلات نخواهند گشت.
لینک مطلب در بالاترین: http://www.balatarin.com/permlink/2011/3/19/2419550

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

آنچه با دست خود بلند می کنیم. (خودارضایی)







در باب خود ارضایی می شود تاریخ نوشت، می شود دید ادیان گوناگون را گفت*، می شود شعرهای عبید زاکانی را تکرار کرد، یا از آن طنز ساخت و خندید. این نوشته به همراه عکس هایی کم و بیش طنز، سعی در واکاوی این موضوع دارد که آیا خودارضایی معضل است یا موهبت؟ طبیعی است یا ماهیتی روان پریشانه دارد.
1- به لحاظ پزشکی هنوز سود یا ضرری برای خودارضایی اثبات نشده است. بعضی مطالعات به بررسی رابطه ی خوداررضایی با سرطان پروستات در مردان پرداخته اند.** این رابطه چندان ساده نیست. تحت شرایطی باعث پیشگیری یا بروز این سرطان می تواند باشد.



یکی از خدایان یونان باستان در حال خودارضایی، اثری مربوط به قرن ششم پیش از میلاد

2- یک مزیت خودارضایی نسبت به آمیزش جنسی این است که امکان ابتلا به بیماری های مقاربتی وجود ندارد، این مورد در ایران شاید کمتر صدق کند. در ایران روابط جنسی آزاد "تعریف نشده" است و با بی بند و باری یکسان گرفته می شود. هم چنین در ایران استخدام روسپی مترادف با پذرش بیشترین ریسک ابتلا به بیماری است.

پس در ایران یا خودارضایی را به لحاظ ابتلا به بیماری نمی توان با سکس سنجید، چرا که سکس [خارج از رابطه زناشویی] اصلا معنایی ندارد؛ ی این که اگر سکس با روسپی را بخواهیم به گزینه ها اضافه کنیم، به علت ریسک بالای آن، خودارضایی مقدم بر رابطه ی جنسی است.

(روی لباس نوشته شده:) خودارضایی کن، یه چیزایی هست که با پول درست نمیشه، (خودارضایی) بی خطر هست.


3- خودارضایی علاوه بر تفریح به دو دلیل دیگر انجام می گیرد: الف) افسردگی و اضطراب (خودارضایی اضطراب را (به طور مقطعی) برطرف می کند.*** ب)غلیان هیجانات جنسی



دانشگاه میشیگان: لوله های فاضلاب گرفته، لطفا از این به بعد در حمام خوابگاه خودارضایی نکنید.

4- بنا به آمار رسمی و غیر رسمی، افسردگی و دیگر بیماری های روحی شیوع بسیار زیادی در ایران دارد. یکی از علائم اصلی افسردگی و شماری دیگر از روانپریشی ها، اضطراب دائم است. (
روانشناسی کاپلان و سادوک ص 181و (1))

دیدم داشتی خودارضایی می کردی.... دست خوبی داری!


میل به خودارضایی، حتی قوی تر از هالک!!

5- با توجه به گزاره های بالا می توان چند مطلب را استنتاج نمود:
- ترجیح سکس به خودارضایی یا بالعکس، در ایران اصولا وجود ندارد.


وقتی خودارضایی می کنی، FBI داره نگاهت می کنه.

- از غلیان میل جنسی که بگذریم، (که نتیجه ی ندیدن نامحرمان! تا 18 سالگی و بعد از آن ورود به دانشگاه و غیره است)؛ عامل بسیاری از خودارضایی ها می تواند اضطراب و افسردگی باشد.


خطرات خودارضایی


- در کشورهای پیشرفته، عمدتا خودارضایی به خاطر تفریح انجام می شود، یا به خاطر SAFE SEX. اما در ایران به خاطر آمار بالای توامان افسردگی و خودارضایی، به نظر می رسد خودارضایی به عنوان درمان (مسکن) موقتی اضطراب و افسردگی جایگزین شده است، آن هم در کشوری که رفتن پیش روانکاو و روانپزشک مترادف با دیوانه بودن و روانی بودن است.


هر بار خودارضایی می کنی خدا یکی از این گربه ها رو می کشه، خودم تا حالا مسئول مردن 17987 تا گربه هستم.



دیدی چیکار کردی؟



بالطبع این وضعیت، نگران کننده است. فردی را در نظر بگیرید که به خاطر ابتلا به تومور مغزی دچار سردرد های گاه و بیگاه می شود اما با خوردن مسکن سر درد خود را آرام می کند. اضطراب یک درد است که ناشی از اختلالی است که باید هر چه زود تر آن را درمان کرد وگرنه وخیم تر می شود. که در مورد بحث ما بایستی دانست که وخیم تر شدن افسردگی باعث از دست دادن موقت حافظه فرد می شود (اختلال حافظه).

خودارضایی، یعنی بازی کردن با خود!

اگر یک جنبش خردگرا در ایران روی کار بیاید از او انتظار داشتم که روابط جنسی آزاد (اصلا فکر نکنید مترادف بی بند و باری است، بلکه مترادف آموزش جنسی در دبیرستان و عدم هتاکی اجتماع به دو شریک جنسی است.) را جز شعارهای خود قرار دهد.


وقتی میخوای خودارضایی کنی روی مبل توی هال نکن. یه وقت خوابت میبره یکی ازت عکس میگیره میذاره توی اینترنت.

خودارضایی به لحاظ دینی احکامی دارد که خاص دینداران است، به لحاظ علمی هم پژوهش هایی انجام شده که می توان در صفحه ی ویکی پدیای انگلیسی آن به تشریح دید. موضع نویسنده مخالف یا موافق خودارضایی نیست بلکه در تفاوت اساسی علت خودارضایی در جوامع پیشرفته و ایران، یک مشکل اجتماعی بزرگ، یعنی شیوع خودارضایی به دلیل افزایش ناراحتی های روحی روانی، را رصد می کند.


مطلب مرتبط: افسردگی
                                                                                                               
*(برگرفته از صفحه ی ویکی پدیای فارسی):
اسلام:
دیدگاه اهل سنت: اهل سنت نظرات متفاوتی را در مورد خودارضایی دارند. برخی آن را در تمام اشکال و موارد حرام می‌دانند، برخی در مواردی آن را مجاز می‌شمارند و برخی آن را مکروه می‌دانند.
دیدگاه شیعیان: از نظر شیعیان خودارضایی به طور کامل و در تمام اشکال آن حرام می‌باشد. حتی به اعتقاد برخی مراجع دینی، خودارضایی از «گناهان کبیره‌» است. با این حال بنا بر فتوای اکثر مراجع اگر استمنا به دست همسر شخص انجام شود گناه به حساب نمی‌آید.
تائویسم:

در آیین تائویسم، مردان از خودارضایی منع شده‌ند. زیرا با اعتقاد به منابع انرژی در شکم تحتانی، استمنا بدن را از انرژی تخلیه و مانع از ادامهٔ حیات هارمونیک می‌شود. همچنین بر پایه دستورات این آئین، خودارضایی زنان باعث کاهش عمر و امراض لاعلاج در آنان می‌شود.
مسیحیت:
دیدگاه کاتولیک‌ها: از نظر کلیسای کاتولیک، در پاره‌ای موارد، برای شناخت بدن و احساسات جنسی، آن را مجاز می‌شمارند.
دیدگاه پروتستان‌ها: به عقیدهٔ پروتستان‌ها، خودارضایی یک سیر طبیعی از سیکل جنسی افراد است و این امر مانع از روابط جنسی‌ای مانند همجنس‌گرایی می‌شود که از نظر کلیسای پروتستان «غیرمجاز» است.
یهودیت:
خودارضایی در شریعت یهود، به طور کامل منع نمی‌شود و عملی توأم با سلامتی و نشاط‌ آوری تلقی می‌گردد؛ اما در برخی شاخه‌های مذهبی، آن خودارضایی جنس مذکر ممنوع است.
** رجوع کنید به صفحه ویکی پدیای فارسی یا ترجیحا انگلیسی.

***Brody, Stuart. "Blood pressure reactivity to stress is better for people who recently had penile-vaginal intercourse than for people who had other or no sexual activity." Biological Psychology, Volume 71, Issue 2, February 2006, pages 214–222
خودارضایی+استمنا+استشها

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

خودکشی-کاریکاتور


















*بیا پایین. همسایه ها دارن نگاه میکنن.




*بهش توجه نکن، روانکاوش گفته هر کاری که میکنه واسه جلب توجهه.


و دو نوع خودکشی برای خرگوش ها و حلزون ها: